سوء ظن به ایرانیان، فحاشی به مردم و رفتار غیر قابل پیش‌بینی

خبرگزاری فارس ـ تاریخ: چهارم اردیبهشت ۱۳۰۵ رضا شاه پهلوی طی مراسمی تاجگذاری کرد. وی در این مراسم که در کاخ گلستان برگزار شده بود، شخصا تاج را سر نهاده بود.

رضا شاه که دارای دربار شده بود عبدالحسین تیمور تاش را وزیر دربار خود کرد. در آن زمان، محمدعلی فروغی نخست وزیر بود. مجلس موسسان در ۲۲ آذر سال ۱۳۰۴ چهار اصل از اصول متمم قانون اساسی را اصلاح، رضاخان پهلوی را شاه و سلطنت را در خاندان او موروثی کرده بود.

گاهی در رفتار اجتماعی و سیاسی رضاشاه نوعی نوسان غیر قابل پیش‌بینی مشاهده می‌شد. به عنوان مثال شاه به علت طولانی شدن مذاکرات نفتی با انگلیسی‌ها، یک باره کنترل خود را از دست داد و غرش کنان وارد جلسه هیأت دولت شده و پرونده نفت را داخل بخاری پرتاب کرد.

محمدعلی کاتوزیان/اقتصاد سیاسی ایران از مشروطیت تا پهلوی/ ترجمه محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی/ ص ۱۶۵

سوظن به ایرانیان

حکومت رضاشاه که ماحصل آشفتگی‌های سیاسی دوران انقلاب مشروطه بود، با حمایت انگلیسی‌ها و اطرافیان وی شکل گرفت. رضاشاه نیز گرچه به مثابه بسیاری از پادشاهان دیکتاتور از ویژگیها و خصایص اخلاقی یک پادشاه مستبد برخوردار بود، اما گاه رفتارهایی خلاف عرف و فرهنگ جامعه را به صورتی افراطی در سیاست و حکومت به کار می‌بست. از جمله این خصایص می‌توان به هتاکی کردن و دشنام دادن به آشنا و بیگانه اشاره کرد.
از ویژگی‌های مستبدانه در رفتار سیاسی نیز می‌توان به بدبینی و سوءظن نسبت به اطرافیان اشاره کرد.

این نوع سوءظن که خود را به شکل رفتارهای تند و سختگیرانه نشان می داد، باعث شد تا بسیاری از دوستان و حامیان وی از قدرت برکنار و یا توسط وی کشته و شکنجه گردند. رفتار خصمانه رضاشاه در حدی بود که گفته می شد برخی از وزرا و نزدیکان وی مانند علی‌اکبر داور وزیر عدلیه از ترس شاه و اقدامات او خودکشی کردند.
البته گفته می‌شود علت ترس داور از شاه به خاطر ولیعهد بود. «ارتش نشان داده بود که برای قدرت و اختیارات آینده‌اش به وزیر مالیه چشم دارد. اگر این مرد که زندگی اقتصادی کشور را در کف دستش داشت به هنگام مرگ شاه می‌توانست ارتش را با خود همراه کند، آنوقت جانشینی ولیعهدً به خطر می‌افتاد. بنابراین، طبق این استدلال، شاه تصمیم گرفت که داور را از قدرت خلع کند» از این رو داور از ترس کشته شدن توسط شاه دست به خودکشی زد!

**محمدقلی مجد/ رضاشاه و بریتانیا/ص ۱۹۳
 

فحاشی‌های رضا‌خان

رضاشاه در فحاشی و کتک زدن مردم و شخصیتهای مرجع هیچگونه احساس شرمی نداشت. یکی از مصادیق این نوع رفتار را می‌توان در واکنش او نسبت به اعتراض شیخ محمدتقی بافقی دید.

با طرح کشف حجاب، اعضای خانواده رضاخان در حرم حضرت معصومه (س) به صورت بدحجاب حاضر می شوند. این موضوع مورد اعتراض شیخ ناظم، شاگرد شیخ بافقی قرار می گیرد. اما همسر شاه و ندما به آن بی اعتنایی می‌کنند. سرانجام با برخورد قاطعانه شیخ بافقی، همسر شاه از غرفه بیرون رفته و با تلفن ماجرا را به گوش شاه می رساند. شاه در واکنش به این موضوع در سخنانی رکیک بر شهربانی خرده گرفته و می گوید: «پس، این توله سگ پدر سوخته، رئیس شهربانی قم چه …. می خورد؟ چرا به او نگفتید…»
آنگاه با بی حرمتی، با چکمه وارد حرم شده و با فحشهای مخصوص خود به شیخ بافقی، با لگد به جان او می افتد. یکی از نزدیکان رضاشاه او را فردی فحاش و بد دهن معرفی نموده و می­‌گوید: «بدا به حال کسی که مورد خطاب و عتاب رضا شاه قرار می‌گرفت دیگر چیزی نبود که به او و خاندانش حواله ندهد! فحاشی رضاشاه آنقدر زننده بود که در یک جمله می‌توان گفت: رضاشاه شان فحش را هم از بین برده بود!»

:حسین مکّی/تاریخ ۲۰ ساله/ص ۲۸۵- ۲۸۶٫
 

انتهای پیام/
 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *