چگونه حسن روحانی به عنوان سخنران مراسم آیت‌الله مصطفی خمینی انتخاب شد؟/ واکنش امام خمینی به سخنرانی روحانی

خبرگزاری فارس، به نقل از پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ سخنرانی حسن روحانی در مراسم بزرگداشت آیت‌الله سید مصطفی خمینی در سال ۱۳۵۶ بارها و بارها روایت شده و محور همه آن‌ها به کار بردن «لقب امام» از سوی وی برای رهبر نهضت اسلامی بود که از آن زمان به بعد این لفظ بر سر زبان‌ها افتاد. اما زمینه‌ها و پیامدهای آن سخنرانی بسیار جالب توجه و قابل تأمل است.

 حجت‌الاسلام حسن روحانی در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است دراین باره می‌گوید: « حضرت‌ امام‌ از شهادت‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از الطاف‌ خفیه‌ الهی‌ تعبیر کردند و حقیقتاً شهادت‌ ایشان‌، موج‌ بزرگی‌ در ایران‌ به‌ وجود آورد. ایشان‌ به‌ لحاظ‌ علمی‌ و انقلابی‌، شخصیت‌ والایی‌ بود تا جایی‌ که‌ عده‌ای‌ از خواص‌ معتقد بودند اگر حادثه‌ای‌ برای‌ امام‌ رخ‌ دهد، ایشان‌ می‌تواند یکی‌ از افراد مطرح‌ برای‌ ادامه‌‌ راه‌ پدر باشد و تا حدی‌ این‌ خلأ را پر کند و هدایت‌ مسیر انقلاب‌ و حتی‌ مسئولیت‌ رهبری‌ نهضت‌ را بر دوش‌ گیرد. مردم‌ نیز به‌ دلیل‌ اینکه‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ فرزند ارشد امام‌ و در حقیقت‌ نزدیک‌ترین‌ مشاور و معاون‌ امام‌ محسوب‌ می‌شد، احترام‌ زیادی‌ برای‌ وی‌ قائل‌ بودند و گرایش‌ عاطفی‌ شدیدی‌ نسبت‌ به‌ ایشان‌ داشتند. از این‌ رو شهادت‌ وی‌، همه‌‌ مردم‌ خصوصاً انقلابیون‌ را سخت‌ متأثر کرد؛ به‌ویژه‌ آنکه‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ در تبعید به‌ نحو مرموزی‌ به‌ شهادت‌ رسید که‌ تاکنون‌ نیز چگونگی‌ رحلت‌ ایشان‌ معلوم‌ نشده‌ است‌. البته‌ احتمال‌ وفات‌ ایشان‌ در اثر سکته‌‌ مغزی‌ نیز مطرح‌ است‌.

*** تأثیر خبر شهادت حاج آقا مصطفی در ایران ***

 حاج‌ آقا مصطفی‌ در شب‌ شهادت‌ خود تعدادی‌ میهمان‌ داشته‌ که‌ هویت‌ آن‌ها مشخص‌ نشد و به‌ همین‌ دلیل‌ گمانه‌زنی‌های‌ مختلفی‌ به‌ عمل‌ آمد که‌ آیا میهمانان‌ ایشان‌ مأموران‌ ساواک‌ بودند و با اطلاع‌ و هماهنگی‌ دولت‌ عراق بوده‌، یا آنکه‌ عده‌ای‌ دوست‌نما به‌ منزل‌ ایشان‌ رفته‌ و از طریقی‌ ایشان‌ را مسموم‌ کرده‌اند و یا از طریق‌ دیگری‌ ایشان‌ را به‌ شهادت‌ رسانده‌اند.

معروف‌ بود که‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ در حال‌ مطالعه‌‌ کتابی‌ بوده‌ که‌ ناگهان‌ دچار سکته‌‌ مغزی‌ می‌شود و از دنیا می‌رود. پخش‌ خبر شهادت‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ در ایران‌، علاوه‌ بر تأسف‌ و تأثر همگانی‌، سبب‌ یک‌ موج‌ و حرکت‌ عمومی‌ عصیانگرانه‌ در برابر رژیم‌ شد که‌ باعث‌ شد همه‌ قید و بندهای‌ چند ساله‌ رژیم‌ علیه‌ آزادی‌ را بشکنند و آشکارا مجالس‌ ترحیم‌ با حضور وسیع‌ مردم‌ و انقلابیون‌ تشکیل‌ دهند.

از جمله‌ چند روز پس‌ از شهادت‌ حاج‌ آقا مصطفی‌، علما و روحانیون‌، مجلس‌ ختمی‌ در مسجد جامع‌ بازار بر پا کردند که‌ جمعیت‌ زیادی‌ در مسجد گرد آمده‌ بودند. من‌ نیز در آن‌ مجلس‌ شرکت‌ کردم‌. سخنران‌ آن‌ جلسه‌ که‌ مرحوم‌ شیخ‌ حسن‌ طاهری‌ اصفهانی‌ بود، بعد از سال‌ها که‌ نام‌ بردن‌ از امام‌ ممنوع‌ بود، از ایشان‌ نام‌ برد و مجلس‌ با شور فراوان‌ مردم‌ به‌ پایان‌ رسید.

*** چگونه برای سخنرانی انتخاب شدم؟ ***

 فردای‌ آن‌ روز، استاد مطهری‌ تلفن‌ کرد و گفت‌: ما قصد داریم‌ برای‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ دو مجلس‌ بزرگ‌، یکی‌ در مسجد ارک‌ تهران‌ و دیگری‌ در مسجد اعظم‌ قم‌ بر پا کنیم‌ و شما سخنرانی‌ یکی‌ از این‌ دو مجلس‌ را بر عهده‌ بگیرید. به‌ ایشان‌ عرض‌ کردم‌: من‌ ممنوع‌المنبر هستم‌. آقای‌ مطهری‌ فرمود: چه‌ بهتر، چون‌ اگر ممنوع‌المنبر هم‌ نباشی‌، شما را به‌ خاطر این‌ سخنرانی‌ قاعدتاً ممنوع‌المنبر می‌کنند و یا حتی‌ ممکن‌ است‌ دستگیر کنند. نظر ایشان‌ را پذیرفتم‌ و برای‌ سخنرانی‌ اعلام‌ آمادگی‌ کردم‌. آقای‌ مطهری‌ پرسید: آمادگی‌ برای‌ تهران‌ یا قم‌؟ گفتم‌: فرقی‌ ندارد و هر چه‌ نظر شما باشد. گفت‌: نظر من‌ تهران‌ است‌، چون‌ جلسه‌‌ تهران‌ اهمیت‌ بیشتری‌ دارد. نسبت‌ به‌ زمان‌ جلسه‌ هم‌ قرار شد وقتی‌ مشخص‌ شد، ایشان‌ اطلاع‌ دهند. بعدازظهر همان‌ روز، آقای‌ مطهری‌ دوباره‌ تلفن‌ زد و گفت‌: زمان‌ جلسه‌ یکشنبه‌، هشتم‌ آبان‌ است‌. ایشان‌ اضافه‌ کردند: اعلامیه‌ای‌ هم‌ تهیه‌ شده‌ است‌ که‌ در روزنامه‌ها چاپ‌ خواهد شد. اعلامیه‌‌ مزبور با امضای‌ روحانیت‌ مبارز تهران‌ و عده‌ای‌ از بازاری‌ها و دانشگاهی‌های‌ انقلابی‌ چاپ‌ و پخش‌ شد، ولی‌ به‌ یاد ندارم‌ که‌ در روزنامه‌ها هم‌ به‌ چاپ‌ رسید یا از چاپ‌ آن‌ جلوگیری‌ کردند.

*** وقتی که حسن روحانی وصیت کرد ***

 من‌ چون‌ احتمال‌ می‌دادم‌ پس‌ از منبر دستگیر شوم‌، از یکی‌ از دوستانم‌ پولی‌ قرض‌ کردم‌ و آن‌ را در اختیار خانواده‌ام‌ گذاشتم‌ و گفتم‌: بعد از منبر قاعدتاً برنمی‌گردم‌ و اگر مشکلی‌ برای‌ شما پیش‌ آمد، به‌ آقای‌ اکرمی‌ و یا آقای‌ ناطق‌نوری‌ اطلاع‌ دهید. سپس‌ وصیتنامه‌‌ خودم‌ را که‌ در پاکتی‌ دربسته‌ بود، به‌ خانواده‌ام‌ تحویل‌ دادم‌ که‌ اگر حادثه‌ای‌ پیش‌ آمد، به‌ آن‌ عمل‌ کنند. برای‌ رفتن‌ به‌ مسجد ارک‌، آقای‌ اکرمی‌ به‌ منزل‌ ما آمد که‌ با هم‌ به‌ مسجد برویم‌. چون‌ زمان‌ برگزاری‌ مجلس‌ از ساعت‌ ۳ تا ۵ بعدازظهر بود، زودتر حرکت‌ کردیم‌، زیرا تصور می‌کردیم‌، ممکن‌ است‌ ساواک‌ فهمیده‌ باشد که‌ سخنران‌ مجلس‌ من‌ هستم‌ و بخواهد بیرون‌ مسجد من‌ را دستگیر کند. از این‌ رو تصمیم‌ گرفتیم‌ که‌ زودتر وارد مسجد شویم‌. وقتی‌ به‌ میدان‌ ارک‌ رسیدیم‌، با تعداد زیادی‌ از افراد نظامی‌ و شهربانی‌ رو به‌ رو شدیم‌ که‌ در اطراف‌ مسجد مستقر شده‌ بودند و مراسم‌ را کاملاً زیر نظر گرفته‌ بودند. با دیدن‌ نظامی‌ها و کامیون‌های‌ ارتشی‌ متوجه‌ شدم‌ که‌ پس‌ از منبر فرار هم‌ کار آسانی‌ نخواهد بود.

 به‌ هر حال‌ وارد حیاط‌ مسجد شدیم‌ که‌ عده‌ای‌ از دوستان‌، از جمله‌ آقای‌ موسوی‌ خوئینی‌ها، آقای‌ مطهری‌، آقای‌ خلخالی‌، داریوش‌ فروهر، مهندس‌ بازرگان‌ و… جلوی‌ درب‌ مسجد بودند. آقای‌ خوئینی‌ها یادداشتی‌ به‌ من‌ داد که‌ آن‌ را آخر منبر بخوانم‌. یادداشت‌ مربوط‌ به‌ اعلام‌ مجلس‌ دیگری‌ به‌ همین‌ مناسبت‌ در مسجد همت‌ تجریش‌ بود.  

 هنگامی‌ که‌ ما وارد مسجد شدیم‌، هنوز جمعیت‌ زیادی‌ جمع‌ نشده‌ بود، اما به‌ تدریج‌ مسجد و حیاط‌ پر از جمعیت‌ شد و در میان‌ جمعیت‌، دیگر چهره‌های‌ آشنا همچون‌ آقایان‌: ناطق‌نوری‌، فلسفی‌، خزعلی‌، موسوی‌ اردبیلی‌ و تعداد زیادی‌ از فضلای‌ حوزه‌‌ علمیه‌‌ قم‌ مشاهده‌ می‌شدند. طلاب‌ و فضلای‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ با چند اتوبوس‌ برای‌ شرکت‌ در این‌ مراسم‌، خود را به‌ این‌ مجلس‌ رسانده‌ بودند. پیش‌ از شروع‌ سخنرانی‌ شبستان‌ مسجد و حیاط‌ مملو از جمعیت‌ شده‌ بود و در همان‌ حال‌ چند نفر از افسران‌ شهربانی‌ نیز وارد مسجد شدند و در شبستان‌ کوچک‌ روبه‌روی‌ شبستان‌ اصلی‌ مسجد مستقر شدند. مجلس‌، بسیار با شکوه‌ و معظم‌ بود و حدود ساعت‌ ۴ بعدازظهر برنامه‌‌ سخنرانی‌ و منبر من‌ شروع‌ شد.

*** لقب “امام” برای ابراهیم زمان ***

معمولاً منبری‌ها حداقل‌ برای‌ مجالس‌ مهم‌ و سخنرانی‌های‌ حساس‌ از قبل‌ فکر می‌کنند که‌ چه‌ مطالبی‌ را مطرح‌ کنند و نظم‌ بحث‌ چگونه‌ باشد. مطلبی‌ که‌ برای‌ این‌ مجلس‌ در نظر گرفته‌ بودم‌، این‌ بود که‌ پس‌ از مقدمه‌ای‌ راجع‌ به‌ روحانیت‌ و نقش‌ آنان‌ در مسائل‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌، زندگی‌ سیاسی‌ امام‌ را با ابراهیم‌ خلیل‌(ع‌) مقایسه‌ کنم‌ و مرحوم‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ را به‌ اسماعیل‌ تشبیه‌ نمایم‌. برای‌ این‌ منظور در آغاز سخنرانی‌ این‌ آیه‌‌ شریفه‌ را خواندم‌: «و ارادوا به‌ کیداً فجعلناهم‌ الاخسرین‌ ونجیناه‌ و لوطاً الی‌ الارض‌ التی‌ بارکنا فیها للعالمین‌».   می‌خواستم‌ «ارادوا به‌ کیداً» را به‌ فشار و برنامه‌‌ تبعید رژیم‌ نسبت‌ به‌ امام‌ و «الی‌ الارض‌ التی‌ بارکنا فیها» را بر نجف‌ تطبیق‌ دهم‌ و بگویم‌ که‌ امام‌ و فرزندش‌ به‌ سرزمینی‌ مبارک‌ پناه‌ بردند.

نکته‌ای‌ که‌ خیلی‌ ذهن‌ من‌ را مشغول‌ کرده‌ بود، این‌ بود که‌ می‌خواستم‌ لقب‌ «امام‌» را برای‌ رهبر انقلاب‌ پیشنهاد نمایم‌؛ در مسیر راه‌ از منزل‌ به‌ مسجد، فکرم‌ به‌ همین‌ مسئله‌ مشغول‌ بود. ابتدا دچار تردید شدید بودم‌. فکر می‌کردم‌ ممکن‌ است‌ مردم‌ برای‌ پذیرش‌ این‌ پیشنهاد آمادگی‌ نداشته‌ باشند، زیرا واژه‌ امام‌ در جامعه‌ ما کلمه‌ مقدسی‌ بود که‌ مردم‌ صرفاً آن‌ را درباره‌‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) به‌ کار می‌برند. در حقیقت‌ تردید و بیم‌ من‌ از این‌ بود که‌ مردم‌ بگویند این‌ها می‌خواهند آیت‌الله العظمی‌ خمینی‌ را در کنار دوازده‌ امام‌ قرار دهند و امام‌ سیزدهم‌ درست‌ کنند. این‌ مطلب‌ مرتب‌ در ذهنم‌ خلجان‌ می‌کرد. از طرفی‌ هم‌ تنها لقبِ شایسته‌ و مناسب‌ برای‌ رهبری‌ انقلاب‌، کلمه‌‌ «امام‌» بود که‌ دارای‌ بار دینی‌ و سیاسی‌ و انقلابی‌ بود.

سرانجام‌ به‌ این‌ تصمیم‌ رسیدم‌ که‌ این‌ پیشنهاد را مطرح‌ کنم‌ و از رهبری‌ انقلاب‌ با عنوان‌ «امام‌» یاد نمایم‌؛ زیرا بحث‌ من‌ درباره‌‌ تطبیق‌ زندگی‌ امام‌ با ابراهیم‌خلیل‌(ع‌) بود و خداوند نیز درباره‌‌ آن‌ حضرت‌ فرموده‌ است‌: « واذابتلی‌ ابراهیم‌ ربه‌ بکلمات‌ فاتمهن‌ قال‌ انی‌ جاعلک‌ للناس‌ اماما ». یعنی‌ خداوند وقتی‌ ابراهیم‌خلیل‌(ع‌) را آزمایش‌ کرد و او نیز از همه‌ آزمایش‌ها سربلند بیرون‌ آمد، او را به‌ مقام‌ امامت‌ رساند و خداوند او را امام‌ مردم‌ قرار داد. حضرت‌ ابراهیم‌، آزمایش‌های‌ فراوانی‌ را گذراند و مراحل‌ مختلفی‌ را طی‌ کرد و متحمل‌ سختی‌های‌ فراوانی‌ شد. او را در آتش‌ نمرود افکندند. همسر خود هاجر و فرزند خود اسماعیل‌ را در بیابان‌ بی‌آب‌ و علف‌ رها ساخت‌ و بالاخره‌ فرزند عزیز خود را برای‌ اجرای‌ فرمان‌ خداوند به‌ قربانگاه‌ برد و خلاصه‌ سخت‌ترین‌ آزمون‌ها را با موفقیت‌ پشت‌ سر نهاد.

 من‌ در سخنرانی‌ خود، همه‌‌ این‌ مراحل‌ را بر زندگی‌ امام‌ تطبیق‌ دادم‌ و موضوع‌ آتش‌ نمرود را به‌ آتشی‌ که‌ رژیم‌ برای‌ او برافروخته‌ بود، تشبیه‌ کردم‌ و توضیح‌ دادم‌ چگونه‌ خداوند این‌ شعله‌ها را برای‌ امام‌ گلستان‌ کرد و بعد به‌ ماجرای‌ بت‌شکنی‌ امام‌ پرداختم‌ و گفتم‌: چگونه‌ امام‌ به‌ تنهایی‌ بت‌ شکنی‌ را آغاز کرد و بالاخره‌ موضوع‌ را به‌ شهادت‌ حاج‌ آقا مصطفی‌ کشاندم‌ و از ایشان‌ تجلیل‌ کردم‌ و گفتم‌: امام‌ اسماعیل‌ خودش‌ را هم‌ به‌ قربانگاه‌ برد و او را به‌ خداوند تقدیم‌ کرد. ابراهیم‌ خلیل‌(ع‌) وقتی‌ از همه‌ آزمایش‌ها سربلند بیرون‌ آمد، به‌ جایی‌ رسید که‌ خداوند درباره‌ او فرمود: «انی‌ جاعلک‌ للناس‌ اماما» من‌ تو را به‌ امامت‌ مردم‌ برگزیدم‌، بنابراین‌ من‌ هم‌ برای‌ رهبر عزیز انقلاب‌ لقب‌ «امام‌» را پیشنهاد می‌کنم‌ و می‌گویم‌ «امام‌خمینی‌». به‌ محض‌ اینکه‌ این‌ جمله‌ را بر زبان‌ جاری‌ کردم‌، مردم‌ با دنیایی‌ شور و احساسات‌ آن‌چنان‌ صلواتی‌ فرستادند که‌ از شدت‌ آن‌، مسجد به‌ لرزه‌ درآمد. بنابراین‌ مردم‌ خیلی‌ راحت‌ لقب‌ امام‌ را پذیرفتند و گویی‌ همه‌ منتظر این‌ چنین‌ پیشنهادی‌ بودند. همین‌ واژه‌ «امام‌» در حقیقت‌ نقطه‌‌ عطف‌ و مهم‌ترین‌ بخش‌ سخنرانی‌ من‌ بود. در پایان‌ سخنرانی‌ نیز مقداری‌ درباره‌ شخصیت‌ امام‌ صحبت‌ کردم‌ و آن‌ را با مسائل‌ عاطفی‌ آمیختم‌ و گفتم‌ که‌ این‌ همه‌ تلگراف‌ از نقاط‌ مختلف‌ کشور برای‌ امام‌ آماده‌ ارسال‌ شد، ولی‌ مراکز مخابراتی‌ به‌ دلیل‌ اختناق، تلگراف‌ مردم‌ را نگرفتند و نگذاشتند همدردی‌، احساسات‌ و ارادت‌ مردم‌ به‌ امام‌ برسد. بعد هم‌ با روضه‌‌ کوتاهی‌، سخنرانی‌ را به‌ پایان‌ رساندم‌ و پس‌ از دعا از منبر پایین‌ آمدم‌.

*** واکنش‌ها نسبت به سخنرانی روحانی ***

 دوستان‌ بعد از منبر، من‌ را مورد تشویق‌ قرار دادند. برخی‌ نیز مثل‌ آیت‌الله موسوی‌ اردبیلی‌ به‌ من‌ گفتند که‌ سخنان‌ شما خیلی‌ تند بود. خودم‌ هم‌ تصورم‌ این‌ بود که‌ دستگیر خواهم‌ شد. به‌خصوص‌ اینکه‌ وقتی‌ روی‌ منبر بودم‌، افسری‌ که‌ به‌ نظر می‌رسید رئیس‌ کلانتری‌ محل‌ بود، از فضای‌ سرپوشیده‌ای‌ که‌ رو به‌ روی‌ شبستان‌ مسجد قرار داشت‌، مرتب‌ اشاره‌ می‌کرد که‌ از منبر پایین‌ بیا. من‌ هم‌ اعتنایی‌ نمی‌کردم‌ و به‌ سخنرانی‌ خودم‌ ادامه‌ می‌دادم‌، گویی‌ اصلاً متوجه‌ اشارات‌ او نیستم‌. در همین‌ فکرها بودم‌ که‌ آقای‌ ناطق‌‌نوری‌ رسید و دست‌ من‌ را گرفت‌ و گفت‌: چرا ایستاده‌ای‌؟ الان‌ دستگیرت‌ می‌کنند. سریع‌ با من‌ بیا. آقای‌ ناطق‌ ورزشکار و قوی‌ بود و لذا با قدرت‌، جمعیت‌ را می‌شکافت‌ و تقریباً من‌ را همراه‌ خود می‌کشید. نزدیک‌ درب‌ مسجد، عمامه‌‌ من‌ را برداشت‌ و سپس‌ من‌ را از میان‌ انبوه‌ جمعیت‌ و از مقابل‌ مأموران‌ به‌ سرعت‌ عبور داد و به‌ خیابان‌ پشت‌ مسجد برد که‌ اتومبیل‌ پیکان‌ خودش‌ را در آنجا پارک‌ کرده‌ بود و فوری‌ با ماشین‌ او از صحنه‌ دور شدیم‌.

مرحوم‌ آقای‌ مطهری‌ نیز که‌ بعداً به‌ من‌ تلفن‌ کرد، از منبر خیلی‌ راضی‌ بود و گفت‌: همه‌‌ دوستان‌ راضی‌ بودند و خیلی‌ مطالب‌ خوب‌ و بجایی‌ مطرح‌ کردید و خیلی‌ تشویقم‌ کرد. به‌خصوص‌ از اینکه‌ من‌ دستگیر نشده‌ بودم‌، خیلی‌ خوشحال‌ بود. به‌ ایشان‌ گفتم‌: در این‌ زمینه‌ آقای‌ ناطق‌ نقش‌ اصلی‌ را داشت‌ و اگر ایشان‌ به‌ موقع‌ دست‌ به‌ کار نمی‌شد، احتمالاً دستگیر شده‌ بودم‌. ضمناً آقای‌ مطهری‌ گفتند که‌ آقای‌ بازرگان‌ به‌ من‌ تلفن‌ کرد و از سخنرانی‌ شما خیلی‌ تعریف‌ کرد.

*** تکثیر نوار سخنرانی در داخل و خارج از کشور ***

 ماجرای‌ دیگر، تکثیر نوار این‌ سخنرانی‌ و پخش‌ آن‌ در سطح‌ بسیار وسیعی‌ بود.  حتی‌ بعداً که‌ من‌ به‌ اروپا رفتم‌، این‌ نوار را در انجمن‌ اسلامی‌ آنجا دیدم‌. دوستانی‌ که‌ از آمریکا آمده‌ بودند، گفتند: این‌ نوار در همه‌‌ انجمن‌های‌ اسلامی‌ در سراسر آمریکا بود و دست‌ به‌ دست‌ می‌گشت‌. پس‌ از انقلاب‌، یکی‌ از مبارزان‌ عراقی‌ به‌ نام‌ آقای‌ سیدتقی‌ مدرسی‌ به‌ من‌ گفت‌ که‌ نوار سخنرانی‌ شما را به‌ تعداد چند هزار نسخه‌ تکثیر و در کویت‌ و دیگر کشورهای‌ خلیج‌فارس‌ پخش‌ کردیم‌. نزدیک‌ همین‌ مسجد ارک‌، شخصی‌ بود به‌ نام‌ آقای‌ توسلی‌ که‌ مغازه‌‌ نوارفروشی‌ داشت‌، خودش‌ به‌ من‌ گفت‌: حدود بیست‌ هزار از این‌ نوار را تکثیر کرده‌ و فروخته‌ است‌.

 آنچه‌ در سخنرانی‌ مسجد ارک‌ برای‌ مردم‌ جاذب‌ بود، تجلیل‌ از رهبر انقلاب‌، شکستن‌ ممنوعیت‌ نام‌بردن‌ از امام‌ و مخصوصاً طرح‌ پیشنهاد لقب‌ «امام‌» برای‌ ایشان‌ بود که‌ به‌ سرعت‌ این‌ لقب‌، شهرت‌ یافت‌ و همه‌ آن‌ را پذیرفتند و پسندیدند. چند هفته‌ بعد در جلسه‌ روحانیت‌ مبارز، شهید بهشتی‌ همین‌ مسئله‌ را مطرح‌ کرد و به‌ من‌ گفت‌: سخنرانی‌ شما بسیار خوب‌ و جالب‌ بود، مخصوصاً کلمه‌‌ «امام‌». بعد فرمود: خیلی‌ خوش‌ ذوقی‌ کردید که‌ این‌ عنوان‌ را به‌ کار بردید، زیرا بهترین‌ لقب‌ برای‌ ایشان‌ همین‌ کلمه‌ «امام‌» است‌ و سایر عناوین‌، جایگاه‌ و شأن‌ رهبری‌ ایشان‌ را به‌ خوبی‌ تبیین‌ نمی‌کند. البته‌ شهید بهشتی‌ در جلسه‌ آن‌ روز مسجد ارک‌ نبود، ولی‌ بعداً نوار سخنرانی‌ را گوش‌ کرده‌ بود.

*** تقدیر امام خمینی از سخنرانی روحانی ***

در ماجرای‌ مسجد ارک‌، آنچه‌ بیش‌ از هر چیز دیگر من‌ را خوشحال‌ کرد، گوش‌ دادن‌ امام‌ به‌ نوار آن‌ سخنرانی‌ و ابراز رضایت‌ ایشان‌ بود. شاید پس‌ از حدود دو هفته‌ از تاریخ‌ تشکیل‌ مجلس‌ مسجد ارک‌، آقای‌ امام‌ جمارانی‌ را دیدم‌، ایشان‌ به‌ من‌ گفت‌: احمد آقا از نجف‌ تلفنی‌ با من‌ صحبت‌ کردند و گفتند: به‌ آقای‌ روحانی‌ سلام‌ برسان‌ و بگو امام‌ از سخنرانی‌ شما خیلی‌ راضی‌ هستند و ایشان‌ که‌ کمتر نوار سخنرانی‌ کسی‌ را گوش‌ می‌کنند، سخنرانی‌ شما را دو بار گوش‌ کرده‌اند. من‌ از شنیدن‌ این‌ خبر، خیلی‌ خوشحال‌ شدم‌ و احساس‌ کردم‌ مطالبی‌ را که‌ در سخنرانی‌ مطرح‌ کرده‌ام‌، به‌ نوعی‌ مورد تأیید ایشان‌ است‌ و در مجموع‌ مشوق بسیار خوبی‌ برای‌ ادامه‌‌ فعالیت‌هایم‌ بود.

 به‌ جز مجلس‌ هشت‌ آبان‌ مسجد ارک‌، مجالس‌ ترحیم‌ دیگری‌ نیز بر پا شد که‌ یکی‌ از آنها در مسجد همت‌ بود و دیگری‌ در مسجد امام‌ حسین‌(ع‌) که‌ سخنران‌ آن‌ عبدالرضا حجازی‌ بود. در مسجد اعظم‌ قم‌ هم‌ مجلس‌ باشکوهی‌ تشکیل‌ شد که‌ آقای‌ خلخالی‌ سخنرانی‌ کرد. در مجموع‌، شهادت‌ حاج‌ آقا مصطفی‌، فضای‌ جدیدی‌ را در کشور ایجاد کرد و بر اثر آن‌ کم‌کم‌ نام‌ امام‌ در همه‌ جا برده‌ می‌شد.»

انتهای پیام/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *